تبلیغات
جهان فان - مطالب مطالب طنز
 
جهان فان
مطالب جالب و خواندنی,تصاویر دیدنی,عکس دیدنی|طنز|آموزش آشپزی|مذهبی
درباره وبلاگ


جهان فان|مطالب جالب|مطالب خواندنی|عکس|عکس دیدنی|طنز|آموزش آشپزی|مذهبی
مطالب جالب خواندنی,تصاویر دیدنی,عکس دیدنی

مدیر وبلاگ : محمد محمدی
نویسندگان

جوک های طنز و خنده دار برای کودکان

مجموعه : مطالب طنز
جوک های طنز و خنده دار برای کودکان

جوک های طنز و خنده دار برای کودکان 

برای اینکه خنده را روی لبان کودکان خود بیاورید می‌ تواند برای آنها جوک کودکانه تعریف کنید تا حسابی شا شوند و بخندند.بچه ها درود امروز هم با هم قراره حسابی بخندیم پس با من همراه باشید.

 

تقویم:
سخنران، ببخشید که چندان صحبت کردم. آخر من ساعت ندارم.
یکی از مهمان ها گفت: ساعت نداری تقویم که داری.

 

شباهت:
معلم: امیر جان با حمید یک جمله بساز.
امیر: شما چه قدرشبیه همید.

 

امرار معاش و نویسندگی:
سعید به دوستش محسن برادرت که برای زندگی به شهر دیگه رفته از چه راهی امرار معاش می کنه؟

محسن، از راه نویسندگی.

سعید چه می نویسد؟

محسن: هر ماه به پدرم نامه می نویسد تا برایش پول بفرستد.

 

پیش بینی ناهار و شام:
یه روز کتابم و دادم به دوستم از صفحه 78 می شه فهمید شام قرمه سبزی داشتند از صفحه 104 هم می شه فهمید بعدشم انار دون کردند.

 

انشا:
معلم از دانش آموز خواسته که انشا درمورد یک مسابقه فوتبال بنویسد. همه ی مشغول نوشتن شدند جز یک نفر.

معلم از او پرسید: چرا نمی نویسی؟

دانش آموز جواب داد : نوشته ام.

معلم دفتر وی را گرفت و نگاه کرد نوشته بود به دلیل بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد.

 

منبع: tebyan.ne





نوع مطلب : مطالب طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مجموعه : مطالب طنز
نوشته طنز فرار از مدرسه با دلایل موجه

نوشته طنز فرار از مدرسه با دلایل موجه 

برای فرار از مدرسه شما چه بهانه هایی دارید؟ همیشه در مدرسه ها بچه های بازیگوش هستند که گاهی از مدرسه فرار می کنند. مدرسه‌رفتن یعنى چى، سوفیا؟ به جان میدون دوم، اگر فردا تو با من ازدواج كنى و من حالت باباها را پیدا كنم، امكان ندارد بچه‌مان را بفرستم مدرسه. چرا؟ به ١٠ دلیل.

 

١- بچه درس می‌خواند كه آینده‌اش را تضمین كند. درحالى‌كه الان هر كى خواسته آینده‌اش را تضمین كند، دنبال ضمانت و سند است. من هم كه سند ندارم و نمی‌توانم ضامن بشوم، پس این دلیل اول.

 

٢- الان هر كى درس‌خوانده، فرار مغزها شده. اگر بچه ما فرار مغزها نشد چى؟ یعنى مغز ندارد؟

 

٣- می‌دانى چرا همه مثل هم رانندگى می‌كنند، آن هم بد؟ و همه گند می‌زنند به طبیعت؟ و همه توى صف وانمى‌ایستند؟ و همه اختلاس می‌كنند؟ و همه جاى ساختن كشور، آینده خودشان را می‌سازند؟ نمی‌دانى؟ چون همه عین هم رفتند مدرسه و عین هم چیز یاد گرفته‌اند.

 

من بچه‌ام را مدرسه نمی‌فرستم كه یاد نگیرد به كشور آسیب بزند و اگر هم خواست آسیب بزند، مدل خاص خودش عمل كند، نه مثل همه. عین خاورى كه خارج درس خواند.

 

٤- بچه را ١٢ سال بفرستم مدرسه كه بعد برود دانشگاه و بعد بی‌كار بشود و بی‌كارى هم كه پدر اعتیاد است. عمرا. بچه را بفرستم بازار الان كار كند، بعد از ١٠ سال، جاى اینكه دنبال كار بگردد، همه این تحصیل‌كرده‌ها مى‌آیند براش كار می‌كنند.

 

٥- هم صبح زود بفرستمش مدرسه، هم شب مجبورش كنم كلى مشق الكى بنویسد؟ آزار دارم؟ نچ. نمی‌فرستمش مدرسه.

 

٦- بچه برود مدرسه كه چى بشود؟ هیچى. خب نرود مدرسه و هیچى‌بودن را به صورت تجربى یاد بگیرد، نه علمى.

 

٧- ما رفتیم مدرسه سواد یاد بگیریم كه نگذاریم حقمان را بخورند، كه خوردند و الان با این‌همه اختلاس و فساد مالى و املاك نجومى و حقوق‌هاى نجومى، ما كماكان زیر خط فقریم و روزنامه می‌خوانیم افسرده شده‌ایم. بچه اگر نرود مدرسه، همیشه خوشحال است.

 

٨- والله ما بچه بودیم می‌گفتند درس بخوانید فردا موقع ازدواج مدرك داشته باشید. الان موقع خواستگارى، سوئیچ ماشینت را كه بگذارى روى میز، مهم‌ترین مدرك است.

 

٩- باباى تو سوفیا، خودش سواد ندارد و صلاحیت من را كه این‌همه باسوادم، براى ازدواج با تو تأیید نمی‌كند. بچه درس بخواند كه فردا یكى مثل باباى تو بی‌سواد، صلاحیتش را براى عاشقى و خواستگارى رد كند؟

 

١٠- سوفیا، وقتى من جاى اینكه درس پس بدهم، همه‌اش مجبورم جواب پس بدهم؟ از همان اول هى بله قربان، بله قربان می‌گویم كه راحت جواب پس بدهم.

 

وصیت: سوفیا من دوستت دارم، اما اگر كودك‌آزارى داشته باشى و فردا بچه را بفرستى مدرسه، من هم اختلاس می‌كنم. حالا ببین.

منبع : پارس ناز





نوع مطلب : مطالب طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شعر طنز و شوخی خنده دار شب یلدا

مجموعه : مطالب طنز
شعر طنز و شوخی خنده دار شب یلدا

شعر طنز و شوخی خنده دار شب یلدا 

شب یلدای پاییزی هم نزدیک است و درباره آن شعری داریم زیبا و طنز و خواندنی که می توانید آن را در زیر مشاهده کنید.

 

شب یلدا کـــه رفتم ســــوی خـانه گرفتـــــــم پرتقـــــــــــــال و هندوانه
خیـــــار و سیب و شیرینی و آجیل دوتـــــا جعبه انــــــــــــــار دانه دانه

 

گـــــــز و خربوزه و پشمک که دارم ز هــــــــر یک خاطراتی جــــــاودانه
شب یلدا بــــــــوَد یا شـــــــام یغما و یــــــــــــــا هنگــــــــام اجرای ترانه

 

به گوشم می رسد از دور و نزدیک نوای دلکـــــــــش چنگ و چغــــــانه

 

ادامه مطلب رو از دست ندید . . !

 

پس از صرف طعام و چــــای و میوه تقاضــــــــا کردم از عمّـــــــه سمانه
که از عهــــــد کهـــــــــن با ما بگوید هم از رسم و رســــــــــوم آن زمانه

 

چه خوش میگفت و ما خوش میشنیدیم پس از ایشان مرا گـــــــل کرد چانه
نمی دانم چـــــــرا یک دفعـــــه نامِ- “جنیفر لوپز” آمــــــــــــــــد در میانه

 

عیالم گفت:خواهــــــــــان منی تو و یا خواهــــــــان آن مست چمانه؟
به او با شور و شوق و خنده گفتم عزیزم با اجــــــــازه، هــــــــــر دُوانه!!

 

نمی دانی چه بلوایی به پـــــا شد از آن گفتــــــــــــــــار پاک و صادقانه
به خود گفتم که”بانی” این تو بودی که دست همســـــــرت دادی بهانه

 

خلاصه آنچنــــــــــــــان آشوب گردید کـــــــــه از ترسم برون رفتم ز خانه
ز پشت در زدم فریـــــــــــاد و گفتم: “مدونا” هم کنارش، هر سه وانه!!

 

و آن شب در به روی مــن نشد باز شدم چـــــــــون مرغ دور از آشیانه
شب جمعــــــــــــه برای او نوشتم ندامت نامـــــــــــــه، امّـــا محرمانه

 

نمی دانم پس از آن نامــــــه دیگر عیالم کینه بــــــــــــا من داره یا نِه
ولی بگذار- بــــــــــــــا صد بار تکرار- بگویم آخرین حرفــــــــــــــم همانه!!


منبع : پارس ناز





نوع مطلب : مطالب طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شعر طنز اندر احوالات مردم در متروی تهران

مجموعه : مطالب طنز
شعر طنز اندر احوالات مردم در متروی تهران

شعر طنز اندر احوالات مردم در متروی تهران 

متروی تهران همیشه مکانی بوده برای سوژه درست کردن،مثل این که این شهر زیر زمینی برای خودش رسم و رسومات خاصی هم دارد. در حاشیه اوضاع نابسامان مترو و ازدحام بیش از حد مسافران در ایستگاه ها و قطارها و شرایط نا مناسب داخل قطارها و نابسمانی های فرهنگی متروسواران!

 

هنر می خواد سوار مترو بشی
طوری كه آخرش تو داغون نشی
شبیه رینگ كشتی كج می‌مونه
هر كی سوار شده خودش می‌دونه

 

وقتی كه وا می‌شه درای مترو
داد میزنه یكی كه؛ آقا برو!
محشر كبری رو می‌بینی اونجا
هل می‌دن همدیگه رو بی محابا

 

اون كه می‌خواد سوار بشه هل میده
خودش رو هی رو بقیه ول میده
یكی با مشت میزنه توی چونت
می‌كنه ازدحام تو رو دیوونت

 

یكی میگه؛ نكن مگه الاغی؟!
یكی میگه؛ زود باش مگه چلاغی!
نفس كشیدن دیگه مشكل می‌شه
دست و پاهات بی اراده ول می‌شه

 

دماغ یارو میره توی چشمات
بی حركت می‌شی همونجا، كیش…مات
فشارِ چند صد تنی روی دنده ت
از این همه فشار می‌گیره خنده ت

 

بوی عرق بوی پیاز بوی سیر
آدم می‌شه از زندگی سیرِ سیر
یكی موبایلش داره زنگ می‌زنه
اون یكی بچه اش داره وَنگ می‌زنه

 

یه عده هم تو اون شلوغ پلوغی
داد می‌زنن، راستكی یا دروغی
مسواك اصل با جورابای پشمی
رنگا به رنگ، سرخ و سفید و یشمی

 

خودكار جادو كه تقلب كنی
ترازوی دستی ِ سیصد تُنی
لواشك و چیپسو پفك فراوون
داد می‌زنن؛ بیا كه كردم ارزون

 

رقابت اصلی واسه نشستن
مبارزه برا ركورد شكستن
هر كی بشینه یعنی خیلی مرده
اگه نه كه باید بگیره نرده

 

خلاصه مترو شده یك مصیبت
من چی بگم دیگه از این حقیقت
اگه بگم؛ مشكل فرهنگیه
جبهه میگیرن كه؛ مُخت هنگیه!
مترو شده كابوس شبهای من
علت لرزیدن و تب های من



منبع : پارس ناز





نوع مطلب : مطالب طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه