تبلیغات
جهان فان - مطالب شعر و ادبیات
منوی اصلی
جهان فان
مطالب جالب و خواندنی,تصاویر دیدنی,عکس دیدنی|طنز|آموزش آشپزی|مذهبی|نقاشی سه بعدی
  • محمد محمدی جمعه 3 شهریور 1396 01:53 ق.ظ نظرات ()

    ز دست "لاین" و "وایبر" هر دو فریاد!

    ز دست “لاین” و “وایبر” هر دو فریاد!
    که ما را بد رقم کردند معتاد!
    امان از “واتساپ” و “بی تالک” و “تانگو”
    “اینستاگرام” که دیگر کرده بیداد..
    چنان درگیر دنیای مجازیم
    که دنیای حقیقی رفت از یاد
    چه شد آن گوشیای ساده ی قبل؟
    “اریکسون” ، “موتورلا” روحتان شاد!
    ز “نوکیا” و آن “یازده دو صفرش”
    گرفته تا به “شصت و شیش، هشتاد”!
    چو آمد “اندرویید” و “سیم بی ان” رفت
    برفت از دست دیگر، وقته آزاد..
    چنان درگیر “استاتوس” و “پستیم”
    که در “پیس” و “کپی” گشتیم استاد!
    مدیر خانه و شغلم کمم بود!
    مدیر این گروهم گشت مازاد!!!!
    از آن روزی که گوشی گشت تعویض!
    شدم بنده پنیر و همسرم کارد!!
    اگر چه صد فرند ” اد کرده” مارا
    “بلاک” زندگی گشتیم: ای داد ..
    خودم دانم نصیحت کار من نیست
    “که خرما خورده را منع است ایراد”
    تلف کردم همه وقتم به این شعر
    “گروپی” تازه آن سو گشت ایجاد
    هزاران “پی ام” ناخوانده را من
    کنون باید بخوانم: اوه.. مای گاد…!!!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • محمد محمدی جمعه 3 شهریور 1396 01:52 ق.ظ نظرات ()

    شعر طنز لیلی نوین

    شنیدم که لیلی سیه‌فام بود
    ز چاقی حسابی بداندام بود
    دو ماهی کِرم زد به رخسار خویش
    به لیزر ز رخ برد آثارِ  ریش(!)
    کمربند بر اِشکَمَش بست سفت
    سه‌ماهی رژیم غذایی گرفت
    چنانش رژیم و کِرِم داد  حال!
    که شد لاغر و ماه، عین هلال
    سپس شاد‌دل سوی مجنون شتافت
    ولیکن از او التفاتی نیافت
    بگفت:«این منم «های»! لیلای تو!
    به او گفت:«خانم، مزاحم نشو!
    مگر خود نداری برادر-پدر؟
    برو پردۀ  شرم مردم مدر!
    نگاری که از بنده دل برده بود
    تپل بود، ضمناً سیه‌چرده بود!
    برو ردّ کار خود ای پیرزن!
    تو عنتر کجا و دل‌آرای من؟»
    رخ پر کِرِم شد به آنی بنفش
    درآورد از پای خود لنگه کفش
    زدش ضربۀ سخت و  جانانه‌ای
    که:«بی‌جنبه، الحق که دیوانه‌ای!

    حالا هی رژیم بگیرین

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • محمد محمدی جمعه 3 شهریور 1396 01:51 ق.ظ نظرات ()

    شعر طنزی از روایت رزم رستم و سهراب

    رستم و سهراب بهم اویختند/ با چَک و لقد خون هم را بر زمین ریختند
    رستم همش فوش میداد/ سهراب جوابش با مشت میداد
    سهراب رگ غیرتش باد کرد/ با یه ضربه رستم را خاک کرد
    رستم هم بدو فوش داد / تمام مرده زنده اش را جلو چشمش نهاد
    رستم با تلاش ز سهراب ازاد شد/ ضربه ای بر سر سهرا زدو او را گیج نهاد
    در ان وضع بود تهمینه پیدا شد/ انان را بدید و غضب ناک شد
    رستم ز ترس زنش خودش را خیس کرد/ سریع محیط را ترک کرد
    اما تهمینه از این حرفا زرنگ تر بود/ چند شبی رستم را از خانه بیرونش نمود
    رستم که خیلی خسته بود/ چند شبی را در پارک و کوچه اواره بود
    همی در بازار تهمینه را بدید/ جلویش را گرفت و بر اعصابش رید
    رستم که بسیار زن ذلیل/ خودش را دید و بکرد فکری پلید
    شبی زیبا در خانه تهمینه امد/ با حرف های خوب تهمینه را خام کرد
    به خانه خود برفت و تهمینه اورا به شدت بزد/ تمام خشتک شلوارش تا تا ته پاره کرد
    رستم بسیار چوب خورد / تمام اعصابش داغان شد
    تصمیم گرفت که دیکر خوب شود/ اماده اجرای دستورات همسر شود

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • محمد محمدی جمعه 3 شهریور 1396 01:50 ق.ظ نظرات ()

    شعر طنزی از زن و تلگرام

    از آن روزی که اینترنت بنا شد
    زن خونه ز مرد خود جدا شد
    .
    نه چای آماده و نه استکانی
    دریغ از پختن یک لقمه نانی
    .
    سر صبحی که پی جو تا سحرگاه
    موبایلش روشنه هر گاه و بی گاه
    .
    گهی اینترنت و واتس آپ و گه چت
    پیامک میزنه این خط به اون خط
    .
    خیالش نی بچه ش داره میمیره
    خوراکش خورده یا اینکه نخورده
    .
    خیالش نی که مردش خسته و زار
    میاد خونه شبانگاهان سر کار
    .
    سرش توی موبایلش هی میخنده
    پیامک میزنه خالی میبنده
    .
    بجای همدمی با مرد خونه
    موبایلا روز و شب همدمشونه
    .
    الهی این موبایلا را تو بشکن
    دل بیچاره ی مردا رو نشکن
    .
    قدیما مرد و زن همراه و همدل
    حالا همدم شده خط ایرانسل
    .
    الهی کابل اینترنت جدا شه
    موبایلا از دست زن ها رها شه
    .
    از آن روزی که این تلگرام بنا شد
    زن خونه ز مرد خود جدا شد

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 6 1 2 3 4 5 6