لحاف

من که خوابم میبره مامانم یه لحاف کرسی ۲۰۰ کیلویو
از ارتفاع ۲ متری زارت میندازه روم
پشت بندشم بابام که مثلا حواسش نیست پامو لقد میکنه
بعد که من مثل جن زده ها از خواب میپرم!
.
.
.
.
.
.
.
.
دوتائی با هم میخندن میگن :
پدر سوخته الکی خودشو به خواب زده


طبقه بندی:

تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 | 05:58 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

ادمخور

داشتیم فیلم آدمخوارها رو نگاه می‌کردیم که من جیغ کشیدم!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابام گفت: نترس پسر گلم،
اینا آدم خوارن با تو کاری ندارن!!


طبقه بندی:

تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 | 05:57 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

بحث!!!

یه بار تو خونه با خونواده بحثم شد حسابییی!!!
من هم داد و هوار رو را ه انداختم.و برای اینکه بترسونمشون الکی گفتم من اصلا خودمو می کشم!
باورتون نمی شه مامانم رفت چاقو آشپزخونه رو اورد داد دستم بابام برام طناب آورد خواهرم مرگ موش . داداش گودزیلام هم گفت ببخشید داداش من چیزی ندارم تقدیم کنم بیا این پشت بوم راهش ازین وره
یعنی من هاج و واج که با این دریای محبت چه کنم
ولی دیگه آدم شدم.

 




طبقه بندی:

تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 | 05:57 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

مسافرت

پدر گرام :ساکت شو آخه- کی صبح میره رستوران
خیار گوجه پنیر می‌خوریم چند ساعت بعد پدر گرام، ظهره؟ بریم رستوران پدر گرام:ساکت از کجا میدونی اینا غذاشان سالم هست
خیار گوجه پنیر هست می‌خوریم شب پدر گرام شبه بریم دیزی بخوریم گفتم ساکت خیار گوجه پنیر سالمه سبک هم هست می‌خوریم
حالا چند ماه پیش رفتن مسافرت. دارن خاطره تعریف میکنن مادر گرام یادت باشه خواستیم دفعه بعد بریم مسافرت این پسرت را ببریم اون مغازه دیزی ببریمش پدر گرام،نه باید ببریمش اون کبابی سر راهیه
الان دقیقن من بچه اینا هستم یا نیستم؟نههههه هستم یا نیستم؟

 




طبقه بندی:

تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 | 05:57 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

مسافرت

پارسال رفته بودیم مسافرت وقت صبحانه من:پدر گرام بریم رستوران
پدر گرام :ساکت شو آخه- کی صبح میره رستوران
خیار گوجه پنیر می‌خوریم چند ساعت بعد پدر گرام، ظهره؟ بریم رستوران پدر گرام:ساکت از کجا میدونی اینا غذاشان سالم هست
خیار گوجه پنیر هست می‌خوریم شب پدر گرام شبه بریم دیزی بخوریم گفتم ساکت خیار گوجه پنیر سالمه سبک هم هست می‌خوریم
حالا چند ماه پیش رفتن مسافرت. دارن خاطره تعریف میکنن مادر گرام یادت باشه خواستیم دفعه بعد بریم مسافرت این پسرت را ببریم اون مغازه دیزی ببریمش پدر گرام،نه باید ببریمش اون کبابی سر راهیه
الان دقیقن من بچه اینا هستم یا نیستم؟نههههه هستم یا نیستم؟

 




طبقه بندی:

تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 | 05:54 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

بحث!!!

یه بار تو خونه با خونواده بحثم شد حسابییی!!!
من هم داد و هوار رو را ه انداختم.و برای اینکه بترسونمشون الکی گفتم من اصلا خودمو می کشم!
باورتون نمی شه مامانم رفت چاقو آشپزخونه رو اورد داد دستم بابام برام طناب آورد خواهرم مرگ موش . داداش گودزیلام هم گفت ببخشید داداش من چیزی ندارم تقدیم کنم بیا این پشت بوم راهش ازین وره
یعنی من هاج و واج که با این دریای محبت چه کنم
ولی دیگه آدم شدم.

 




طبقه بندی:

تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 | 05:53 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

ادمخور

داشتیم فیلم آدمخوارها رو نگاه می‌کردیم که من جیغ کشیدم!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابام گفت: نترس پسر گلم،
اینا آدم خوارن با تو کاری ندارن!!

 




طبقه بندی:

تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 | 05:53 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2



  • paper | خرید بک لینک فالو | نینا چت
  • بک لینک خرید | فروش بک لینک انبوه
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو