جهان فان
مطالب جالب و خواندنی,تصاویر دیدنی,عکس دیدنی|طنز|آموزش آشپزی|مذهبی|نقاشی سه بعدی
درباره سایت


جهان فان|مطالب جالب|مطالب خواندنی|عکس|عکس دیدنی|طنز|آموزش آشپزی|مذهبی
مطالب جالب خواندنی,تصاویر دیدنی,عکس دیدنی

مدیر سایت: محمد محمدی
نویسندگان

داستان

داستان فامیل , داستان فامیل دور

اقای مجری: خب امروز میخوایم ورزش کنیم ،همه پای راست خودشونو بیارن جلو
فامیل: بفرما
مجری: فامیل اون پای چپته!
فامیل: نه این پای راستمه


مجری: دارم بهت میگم اون پای چپته!
فامیل: آقای مجری ینی شما پای منو از خودم بهتر میشناسی!؟ این پای راستمه!
مجری: اشکال نداره،یکم تو همین حالت بمونین…حالا پاهاتونو عوض کن
فامیل: چشم،جیگر میای پاهامونو با هم عوض کنیم؟
مجری: میخوای پاهاتو با پاهای جیگر عوض کنی!؟
فامیل: بله آقای مجری،دیدم با اینهمه گرونی باید عین خر دوئید،واس همین جیگر رو انتخاب کردم!
مجری: وای خدا! اصلاٌ پارو بیخیال شین،دستاتونو بزنین به کمرتون همینطور که نفس
عمیق میکشین کمرتون رو بچرخونین…جیگر تو چرا تکون نمیخوری؟
فامیل: ای بابا آقای مجری ۳ تا کار رو با هم گفتی هنگ کرد دیگه…
پسرعمه تو “کنترل” رو نگه دار ، من “آلت” و “دیلیت” رو میزنم!
مجری: مگه کامپیوتره!؟
فامیل: نه آقای مجری کامپیوتر نیس،خره…وای این درست نیس که خر بودنش رو به رُخش بکشین!

داستان خنده دار

داستان طنز

داستان جدید فامیل دور





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396

داستان

داستان پسرعمه – این قسمت امتحان

مجری: پسرعمه تو از چه جمله ای بیشتر از همه بدت میاد؟
پسرعمه: “پسرعمه زا سرت تو برگه خودت باشه”


مجری: مگه سرتو تو برگه این و اون میکنی!؟
پسرعمه: چک میکنم ببینم این طفلکی ها اشتباه ننوشته باشن!
مجری: تو که خودت صفر میشی چجوری میفهمی اونا اشتباه نوشتن یا نه!؟
پسرعمه: نگاه میکنم اگه طرف مثل من نوشته بود بهش میگم اشتباه نوشتی!
مجری: خب وقتی خودت میدونی اشتباه نوشتی چرا درستش نمیکنی!؟
پسرعمه: آی بابا…شما مگه نمیگی سرتو تو برگه کس دیگه ای نکن!؟
مجری: خب خودت فکر کن!
پسرعمه: اگه خودم میتونستم فکر کنم که همون اول درست مینوشتم!
مجری: ینی تو با تقلب صفر میشی!؟
پسرعمه: امان از رفقای خنگ آقای مجری!

.

.

داستان طنز

.

.

با داداشم دعوامون شده -__-
رفته بعد ِ نیم ساعت اومده میگه : ببخشـــــــــــید!
میگم: از تــــــو بعید بود بیای معذرت خواهی کنی! ه_ه
میگه: عاخه اســـــــهال داشتم گفتم اگه خوب بشم میرم از مرجان معذرت خواهی میکنم                 <BlogExtendedPost><br><br><b></b></BlogExtendedPost>
                <br><br><font color=نوع مطلب :

برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مجموعه داستان های طنز ملا نصرالدین

مجموعه داستان های طنز ملا نصرالدین

مجموعه از داستان طنز و خنده دار ملا نصرالدین در ادامه مطلب …

داستان خویشاوند الاغ

روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,

شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟

ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!

داستان دوست ملا

روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟

دوست ملا گفت : غذای خیلی خوبی است و راجع به منافع ان سخن گفت.

بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟

دوست ملا گفت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم!

داستان درخت گردو

روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن

مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت:اینکه دیگر شکر کردن ندارد.

ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!

داستان قیمت حاکم

روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟

ملا گفت : بیست تومان.

حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.

ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!

داستان نردبان فروشی ملا

روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟ملا گفت نردبان می فروشم!

باغبان گفت : در باغ من نردبان می فروشی؟

ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم.

داستان لباس نو

روزی ملا ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به تعارف نکرد!

ملا ه خانه رفت و لباسهای نواش را پوشید و به میهمانی برگشت اینبار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند!ملا هنگام صرف غذا در حالیکه به لباسهای نواش تعرف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند.

داستان گم شدن ملا

روزی ملا خرش را گم کرده بود ملا راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا خرت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟

ملا گفت به خاطر اینکه خودم بر روی آن ننشسته بودم و الا خودم هم با آن گم شده بودم!؟

داستان خروس شدن ملا

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!

ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!

ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396

رفتیم خانه فک و فامیل میگن پدر بزرگ خوبن ؟
می گم تقریبا پنجاه روزه  که فوت کردن !!
میگن اا حتما اگهی فوتشون رو دیدم یادم نیست
اینا هم فک و فامیله ما داریم؟!


.................................



عتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396

استاد :در حرکت پرتابی با چه زاویه ای بیشترین برد را خواهیم داشت؟
دانشجو : ۴۵درجه
استاد : آفرین ، چرا ؟
دانشجو : چراشو نمیدونم استاد! توی انگری بردز اینطوریه


...................................

قوانینی که حرصتون را در می آورد

*یه وقت هایی که خیلی عجله داری اگه لاستیک هواپیما هم زیر ماشین انداخته باشی، میای می بینی ۲تاش پنچره!

*دقیقا همون روزی که ۵ دقیقه دیرتر بیدار شدی تمام وسایلت مفقود میشن!

*دقیقا وقتی جفت دستات تا آرنج گریسی یا گلی هستش، چشمت خارش می گیره!

*اگر یک تاریخ برای شما خیلی مهمه، ۱۰ روز قبل از اون یادتونه و دقیقا همون روز یادتون میره. ۳۵۵ روز بعدش هم دارید حرص از یادرفتنش رو می خورید. این قضیه فقط تا وقتی که اون تاریخ مهمه ادامه داره و بعدش برعکس میشه.

*اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396

اعتراف میکنم یه بار مامانم داشت ازم جلو خالم اینا تعریف میکرد اومدم تکمیل کنم عرایض مادر رو تایید کنم گفتم: نه منم یه خری مثله شمام

.

.

.

.

.

.

اعتراف میکنم معلمه تو دبستان گفت مشق ها رو خودتون بنویسید با دوربین مخفی هواتونو دارم. از اون به روزی چندساعت دنبال سوارخ سنبه هاى خونه رو میگشتم. البته من خنگ نبودم از اول میدونستم تو کانال کولره





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396

تا حـالا دقت کردین لذتی که تو خوردن ته نون ساندویچ
با سـس هست تو خوردن خود ساندویچ نیست ؟نه خدایش دقت نکرده بودین

 


..........................................................

تا حالا دقت کردین دقیقا هموون روزی که میخاین برین بیرون یا درس دارین تمام کانالا توپ ترین فیلم های سالو میزاره !!


.........................................................

ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﺗﻮ ﻓﯿﻠﻤﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﻤﺶ ﻋﺎﻗﺪ ﻫﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺩﺍﺭﻥ ﯾﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻥ
.
.
.
.
.
.
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺳﺎﻋﺖ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻪ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 18 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
خرید لوازم دیجیتال|خرید ساعت مچی |خرید تیشرت |خرید تی شرت | خرید پوشاک | خرید لوازم جانبی موبایل| خرید لوازم جانبی خودرو| خرید ساعت مچی | ساعت مچی |خرید پاوربانک| خرید شارژر موبایل | خرید بک لینک دائمی | بکلینک دائمی | تی شرت مردانه و زنانه | ست سوئیشرت و شلوار | خرید شارژر موبایل | خرید پاوربانک موبایل