تبلیغات
جهان فان - مطالب هفته اول شهریور 1396
 
جهان فان
مطالب جالب و خواندنی,تصاویر دیدنی,عکس دیدنی|طنز|آموزش آشپزی|مذهبی|نقاشی سه بعدی
درباره سایت


جهان فان|مطالب جالب|مطالب خواندنی|عکس|عکس دیدنی|طنز|آموزش آشپزی|مذهبی
مطالب جالب خواندنی,تصاویر دیدنی,عکس دیدنی

مدیر سایت: محمد محمدی
نویسندگان

شعر طنزی از زن و تلگرام

از آن روزی که اینترنت بنا شد
زن خونه ز مرد خود جدا شد
.
نه چای آماده و نه استکانی
دریغ از پختن یک لقمه نانی
.
سر صبحی که پی جو تا سحرگاه
موبایلش روشنه هر گاه و بی گاه
.
گهی اینترنت و واتس آپ و گه چت
پیامک میزنه این خط به اون خط
.
خیالش نی بچه ش داره میمیره
خوراکش خورده یا اینکه نخورده
.
خیالش نی که مردش خسته و زار
میاد خونه شبانگاهان سر کار
.
سرش توی موبایلش هی میخنده
پیامک میزنه خالی میبنده
.
بجای همدمی با مرد خونه
موبایلا روز و شب همدمشونه
.
الهی این موبایلا را تو بشکن
دل بیچاره ی مردا رو نشکن
.
قدیما مرد و زن همراه و همدل
حالا همدم شده خط ایرانسل
.
الهی کابل اینترنت جدا شه
موبایلا از دست زن ها رها شه
.
از آن روزی که این تلگرام بنا شد
زن خونه ز مرد خود جدا شد





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر خنده دار تولد، شعر طنز، شعر طنز اجتماعی، شعر طنز اجتماعی، شعر طنز اجتماعی جدید، شعر طنز اجتماعی کوتاه، شعر طنز اجتماعی هالو،
لینک های مرتبط :

وصف الحال مردها پس از فوت همسرشان!

مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شعر طنز مادر از ایرج میرزا

گویند مرا چو زاد مادر به دهان گرفتن آموخت
 
شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت
 
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت
 
یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت
 
لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت
 
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست
 
 
 
ایرج میرزای قرن ۲۱
 
گوینــــــــد مرا چـــو زاد مـادر روی کاناپه، لمــــیدن آموخت
 
شب ها بر ِ تـلـویـزیـون تا صبــح بنشست و فـیـلـم دیدن آموخت
 
برچهـــره، سبوس و ماست مالید تا شیوه ی خوشگلیـدن آموخت
 
بنــــمود «تتو» دو ابروی خویش تا رســم کمان کشـیدن آموخت
 
هر مــــاه برفـــت نزد جـــــراح آیین ِ چروک چیـــــدن آموخت
 
دستـــــــــم بگـــرفت و ُبرد بازار همـــــواره طلا خریدن آموخت
 
با دایــــــی و عمّه های جعــــلی پز دادن و قُمپُــــــزیدن آموخت
 
با قوم خودش ، همیــــــشه پیوند از قوم شــــوهر، بریدن آموخت
 
آســــــوده نشست و با اس ام اس جک های جدید، چتیدن آموخت
 
چون سوخت غذای ما شب و روز از پیک، مدد رسیــــدن آموخت
 
پای تلفــــن دو ساعت و نیــــــم گل گفتن و گل شنیـــدن آموخت
 
بابــــــام چــــو آمد از سر کـــار بیماری و قد خمیـــــدن آموخت




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر طنز اجتماعی جدید، شعر طنز اجتماعی کوتاه، شعر طنز اجتماعی هالو، شعر طنز ازدواج دانشجویی، شعر طنز برای تولد، شعر طنز تبریک تولد،
لینک های مرتبط :

بنده خدا فقط سلام کرد (شعر طنز)

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 شهریور 1396

خونه مون عیدا پر مهمونه ( شعر طنز نوروز)

شعر طنز و خنده دار درباره مهمانی عید نوروز

.

عجب رسمیه رسم زمونه
خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط
آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز
گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط
جعبه ی خالی به جا می مونه !

بس خونه رو به هم می ریزن
آدم مثل خر تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی
جای پوست پسته توی قندونه ؟!

قند نصفه ی عموجون هنوز
خیس و لهیده ته فنجونه

حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط
نصفه ی دندون به جا می مونه !

پسته ی خندون ، بادوم شیرین
فندق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :
که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر طنز اجتماعی، شعر طنز اجتماعی جدید، شعر طنز اجتماعی کوتاه، شعر طنز اجتماعی هالو، شعر طنز ازدواج دانشجویی، شعر طنز برای تولد،
لینک های مرتبط :
جمعه 3 شهریور 1396

خانم های متأهل (شعر طنز)

 

باز شوهر بی بهانه
با ادایی کودکانه

 

هیکل چون استوانه
میکند غر غر به خانه

 

یادم آید روز اول
گردنش کج, دست و پا شل

 

پیش بابا موش می شد
سرخیش تا گوش می شد

 

دختری افتاده بودم
مهربان و ساده بودم

 

نرم و نازک
شاد و چابک

 

چشمهایم همچو آهو
عطر موهایم چو شب بو

 

می شنیدم از لب او
حرفهایی همچو جادو:

 

من غلام خانه زادت
جان دهم هر دم به یادت

 

گر نیایی خانه ی من
می گریزد روحم از تن

 

بعد از آن گفتار زیبا
خام گشتم من همانجا

 

شد به پا جشن عروسی
کیک و شام و دیده بوسی

 

بعد از آن دیگر ندیدم
هرگز آن اوقات بی غم

 

قسمتم یک مرد جانی
اندکی لوس و روانی

 

بی اراده همچو یابو!
پرخور و مغرور و پر رو

 

بشنو از من جان خواهر
هر که کرد این دوره شوهر

 

خاک بر سر گشت و حیران
شد پشیمان,شد پشیمان, شد پشیمان





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر طنز جشن تولد، شعر طنز خوابگاه دانشجویی، شعر طنز دانشجو به استاد، شعر طنز دانشجو و استاد، شعر طنز دانشجویی، شعر طنز دانشجویی، شعر طنز دانشجویی اپارات،
لینک های مرتبط :
جمعه 3 شهریور 1396
زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود…
زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید,زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : “چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟”شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید: هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟
زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: “آره یادمه…”
شوهرش به سختی‌ گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست…)
_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه…
مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم…!!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    ...   3   4   5   6   7   


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
خرید لوازم دیجیتال|خرید ساعت مچی |خرید تیشرت |خرید تی شرت | خرید پوشاک | خرید لوازم جانبی موبایل| خرید لوازم جانبی خودرو| خرید ساعت مچی | ساعت مچی |خرید پاوربانک| خرید شارژر موبایل | خرید بک لینک دائمی | بکلینک دائمی | تی شرت مردانه و زنانه | ست سوئیشرت و شلوار | خرید شارژر موبایل | خرید پاوربانک موبایل