منوی اصلی
جهان فان
مطالب جالب و خواندنی,تصاویر دیدنی,عکس دیدنی|طنز|آموزش آشپزی|مذهبی|نقاشی سه بعدی
  • محمد محمدی سه شنبه 31 مرداد 1396 06:00 ق.ظ نظرات ()
    رفتم داروخانه عصا بگیرم . مرده میگه: عصا واسه راه رفتن می خوای . میگم: پ ن پ حضرت موسی آموزش تبدیل عصا به اژدها گذاشته می خوام برم کلاس

    منو از داروخانه پرت کرد بیرون بیشعور 
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • محمد محمدی سه شنبه 31 مرداد 1396 05:57 ق.ظ نظرات ()
    به داداشم گفتم دلم درد میکنه چیکا کنم؟!!
    گفت برو تو دستشویی دست بنداز ته گلوت...
    گفتم واسه چی؟واسه اینکه بالا بیارم؟؟
    .
    .
    گفت پ ن پ واسه اینکه ب*ر*ی*ن*ی
    یعنی نابود شدما:|| 




    ..........................................................



    دیروز رفته بودم گوشی فروشی گفتم گلکسیA5 دارین؟
    گفت گوشیه؟
    گفتم پ ن پ چاه باز کن توالته
    طرف پنج شیش تا GLX کرد تو حلقم بعد انداختم بیرون
    ملت چقدر بی اعصاب شدن   
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • محمد محمدی سه شنبه 31 مرداد 1396 05:54 ق.ظ نظرات ()
    سلام ...آقا دیشب بلند شدم رفتم دستشویی توی حیاط عباس خواب خواب بود ولی باهر صدای کوچیکی از خواب بیدار میشه واسه همین آروم رفتم چراغ هم روشن نکردم وقتی که برگشتم آروم داشتم درو میبستم که یهو عباس گفت دم در بده بیا تو منم فکر کردم داره خواب میبینه آروم حرکت کردم که یهویی داد زد مریم دزد پاشو دزد زنگ بزن پلیس منم که انگاری بهم شوک وارد شدهداد زدم دزد بگیرش عباس کجاس دوید سمت من من رفتم سراغ کلید برق اونم دنبالم داشت داد میزد مرتیکه عوضی وایسا ببینم منم نمیدونستم چیکار کنم کیلد رو زدم تا عباس منو دید گفت پس دزده کو منم که تازه دو هزاریم افتاده بود گفتم من رفته بودم دستشویی همین دزدی نبود ترسوندیم ساعت سه نصف شب دزد کجا بود اونم که تازه فهمیده بود جریان چیه عین دیوونه ها داشت میخندید گفتم چته گفت اگه یه ثانیه دیگه کلید برق رو نمیزدی گرفته بودمت زیر مشت و لگد
    من :-0
    عباس :-)
    دزده بیچاره که نبود :-( 
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • محمد محمدی سه شنبه 31 مرداد 1396 05:51 ق.ظ نظرات ()
    عاقــــآ بندهــ بعد از قرن ها اومدم با داداشم مهربون باشمـ.حالا داداشم دراکولا دهه نودیه.بهش میگم داداش گلم بیا ببرمت پارک.بهم یه نگاه اندر خودت خری بهم انداخته میگه فک نکن نمیدونم میخوای ببری نفله ام کنیا!حالا من کف کرده بودم گفتم خو باشه نیا.بعد دوباره صدام کرده میگه سوگل تو از من بدت میاد؟بهش میگم چرا میگه تو بگو میگم آره ازت بدم میاد حالا چرا پرسیدی بهم میگه خواستم بدونم اگه از من خوشت نمیاد به بابا بگم بُکُشت.

    من@ـــــ@
    سیتوپلاسم *_*
    داداشم :)
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2